أحمد أمين (مترجم:سيد غلامرضا سعيدى)

82

مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى)

قدرت روح و مبارزاتى را كه در نظر داشت و در جريده مطرح كرده بود ، اين بود كه نفوذ بيگانگان را در همه كشورهاى اسلامى مخصوصاً « مصر » ريشه‌كن كند ، و آرزويى مهم‌تر از اين نداشت ، و براى رسيدن به چنين هدفى ، آن همه مقالات و مباحث و اخبار و حاشيه و تعليقه مىنگاشت و شديدترين اسلوب و عفيف‌ترين تعبيرات را در اين زمينه به كار مىبرد تا مردم را به هيجان بياورد ! براى برانگيختن احساسات مردم و هيجان نفوس ، از حوادث « مهدى متمهدى » در « سودان » بهره‌بردارى كرد و ضمناً با نشر روزنامه‌اى محرمانه ، اشخاص را به گوشه و كنار مىفرستاد و به وسيله پيام‌هايى به اشخاص مستعد و شايسته مطالبى را ابلاغ مىكرد كه در روزنامه نمىتوانست آنها را بنويسد . مأمورى به « مسكو » نزد مسلمانان آن‌جا ، و مأمور ديگرى به « حجاز » فرستاد تا جايى كه يك بار « شيخ محمد عبده » را كه محكوم به تبعيد بود ، به « مصر » و « تونس » فرستاد . در نتيجه اين فعّاليّت‌ها ، كسانى را كه زمام امور را در « مصر » و « هند » در دست داشتند ، وحشت زده نمود . و خطر اين روزنامه را به خوبى حس كردند و از ورود آن جلوگيرى نمودند . سرانجام ، همين كه شدت مراقبت دولت‌ها از روزنامه محسوس شد و هيأت مديره احساس كردند روزنامه به مردم نمىرسد ، روزنامه را تعطيل كردند . روزنامه تعطيل شد و اداره‌كنندگان دچار حزن و اندوه شدند ، زيرا از هيچ كسى كارى ساخته نبود . با تعطيل اين روزنامه ، مرحله ديگرى از حيات سيّد سپرى شد كه دوران آن سه سال بود و تمام اين مدت را با مشقت و جهاد در « پاريس » به سر آورد و همه آمال او مبدل به يأس گرديد ، گو اين‌كه معانى فانى نمىشوند . كما اين‌كه ماده معدوم نمىگردد !